برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: چهارشنبه 16 خرداد 1403 ساعت: 12:14
در این شب تاریک جز اندوه و آهی نیستجز پتپت شمعی تمنای پگاهی نیست
ماییم و نفرین زمان بر قامت هستیدر احسن تقویم انسان اشتباهی نیست
سربازهای خستهٔ شطرنج تقدیریمدر کیش و مات مهلکه انگار شاهی نیست
شیطان به جام شوکرانم سجده کرد و گفتدر جرعهٔ تلخی که مینوشی گناهی نیست
بر سنگ قبر لحظههایم بازمیخوانمدنیا برای ما به جز آرامگاهی نیست
در چشمهای مردم دنیا به جز غفلتاشکی به روی گونه و چشمی به راهی نیست
در شهر تنها رد درد است و نفیر بوق
از مأذنه الا اگر باشی الاهی نیست
در آسمان نیمهشبهایم چه میبینمانبوه ابر تیره هست و نور ماهی نیست
این بار یوسف طعمهٔ گرگ بیابان استوقتی که تیغی هست و راهی هست و چاهی نیست
حتی مرور خاطرات روزگارانمجز اخگر کبریت در انبار کاهی نیست
گفتی خدا پشت و پناهت روزگارت خوشجز غم در این ویرانه ما را سرپناهی نیست
۲۶ مارس ۲۰۲۴
سانیویل، کالیفرنیا
*****
پینوشت: موقع گذاشتن این مطلب، یاد این شعر از غلامرضا بروسان افتادم:
کجا بیایمبا دلم که به لولای درu200aگیر کرده استبا سرم که سنگین است، با برفی که میu200aباردباران به تماشای خال گونهu200aام میu200aآیدسنگینمانگار زنانی آبستندر دلم زعفران پاک میu200aکنند
۰۳/۰۲/۲۵
۱
۰
محمدصادق رسولی
برچسب: نویسنده: پرهام قنبری تاريخ: جمعه 4 خرداد 1403 ساعت: 0:57